داستانک

اعتیاد را نمی‌شود پنهان کرد؛ دیر یا زود، دستتان رو خواهد شد

من فهمیدم که باباهه، حشیش داره می‌کشه با این توضیح خوب! و واضح پسرش که حسابی، بابا را لو داد.

در یه جمع دوستانه‌ای، نشسته بودیم که صحبت از سیگار و مضرّاتش شد؛ من، سخنانی را راجع به سیگار، بیان کردم؛ میان حرفام، برگشتم و از یکی از حاضران، پرسیدم: «شما که سیگار نمی‌کشی؛ می‌کشی؟»

قبل از اینکه ایشون پاسخی بدهد، پسر 7ساله‌اش، بلافاصله گفت: «نه عمو، یعنی بله! بابا سیگار می‌کشه اما از بیرون نمی‌خره؛ سیگارو خودش تولید!!! و درست می‌کنه؛ آخه سیگار خرید بیرون، کلّی ضرر داره؛ بابام از بیرون، فقط اون توشو می‌گیره و خودش، درست می‌کنه؛ می‌ریزه رو کاغذ و پرش می‌کنه و می‌کشه؛ اینجوری، ضرر نداره عمو.»

من فهمیدم که باباهه، حشیش داره می‌کشه با این توضیح خوب! و واضح پسرش که حسابی، بابا را لو داد.

پدر و مادر، ممکن است امروز، چیزی رو بخوان از فرزندانشان پنهان کنند و آنها هم شاید نفهمند و متوجه نشن اما به‌زودی و وقتی بزرگ شدند، حتماً یه‌روزی، خواهند فهمید و تحلیل خواهند کرد پیش خودشان و وقتی هم، خاطرات و وقایع گذشته را مرور خواهند کرد، احتمالاً خواهند گفت: «پدر و مادر ما را هم خداوند بیامرزدشان؛ سال‌های سال، حشیش مصرف می‌کردند و مارو فریب می‌دادند و بهمون دروغ می‌گفتند و ما هم، اون‌وقتا نمی‌دونستیم.»

رسانه یادآوری
گرد آورنده
رسانه یادآوری
منبع
گروه یادآوری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن